همان پنجره رو به باغ،
همان درخت توت کهنسال،
همان بوته های رز،
همان صندلی،
همان میز،
همان فنجان چای
اما،
بدون من!
بدون من که بنشینم،
که بنگرم،
که ببویم،
که جرعه جرعه بنوشم،
و بنویسم:
از تنهایی ...
نوشته فاطمه کمپانی. دهم ژانویه ۲۰۱۷
و شبی بی نهایت، نفس های سنگین و دود آلودش را به سویم روانه می کند. کاش پیش از رفتنش به من آموخته بود که چطور
بارها را زمین بگذارم و سبکبار سفر کنم.
مثل او که رفت ...
بدون خاطره ای
بدون اندوهی.
نوشته فاطمه کمپانی برای او که سالهاست که نیست ...
برچسب: نویسنده: کیانوش کریمیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:20